Poems

Happy Valentine

 هفت کوه شش دریا و دو آسمان تبانی کرده‌اند. دروغگویند
کی به تو گفت دوستت دارم؟
 
توی گل‌های شیپوری زار می‌زنم از تو بیزارم
 
 
توی رودخانه‌هایت آهک می‌ریزم      روی ملافه‌ها مرکب
شکل عفریت می‌کشم روی بالش      شاخ می‌گذارم روی عکس      از تو بترسند ماهی‌ها
به دکمه‌هایم قفل می‌زنم      به نوک پستان‌هایم طلسم
 
همه درخت‌های کوچه‌ات را اره می‌کنم      فایل‌هایت را پاک
 
اسمت را چپه صدا می‌زنم      پیراهنت را می‌دزدم
 
 
قیر می‌مالم به شیشه ماشینت      میخ می‌ریزم پیچ جاده‌ها
 
در توالت را از رویت می‌بندم      می‌روم سینما بی‌خیال
 
توی لیوان سوسک می‌اندازم      توی کفش‌هایت پونز
 بازی را به هم می‌زنم هر روز      مهره‌ها را از نو دوباره می‌چینم

وسط حرف‌ها یک باغ‌وحش دریایی می‌گذارم      پشت جدایی یک فرودگاه صحرایی

شب صدای جن می‌شوم توی گوش‌هات      بمب ساعتی توی رگ و پی‌ات
کراوات میهمانی‌ات را قیچی می‌زنم زیگزاگ
حرف‌هایم را عوض می‌کنم مثل باد      کارهایت را بایگانی می‌کنم توی پوشه
صدایت اه اه؛ شبیه بوق قطار دلم را هُرریِ
 
چشم‌هایت بدتر؛ دو پیاله مسی؛ پر از قند و حلوا
 
تو بدجور بوی زعفران و گل سرخ می‌دهی
 
قلبت پر از ماهی قرمز وول وول توی هم
بعد از این هرچه بپرسی راست می‌گویم      هرچه بگویی انکار
توی موهایت کوکتل مولوتوف پرت می‌کنم      رمبو شوی
 
انگشتم فرو توی رویاها      چک چک کند حالت
 
دست‌کاری می‌کنم خوابت را      قورباغه‌ها سوزن می‌شوند زیر لحاف
 
پرنده‌های شعر را اسب می‌کشم بالای درخت      زن‌ها قوری چینی روی میز اتاق
 
سنجاب و شیر و مورچه‌خوار قاطی هم      می‌شود توعینا
 
گربه زخم و زگیل بلا را نمی‌شود ول کرد توی لوله بخاری
 
ستاره نچسباند جز ززززز رو یپیشانی اش      وقتی گم می‌شود
 
تمام فلش‌های دنیا خمیده‌اند      سمت دندان‌های تو
 
کوچه‌ها تا خورده‌اند پله پله      تا فرق سرم
 
گیج درگیر حفظ شماره طولانی توام      بی‌برج و قلعه روزهای دنیا فرعی‌اند
 
در استخدام تماشا این گوش و چشم‌های قیقاج خسته از اضافه‌کاری مدام
 
از تق و توق چکش‌هایم روی دیوارت      بشقاب‌ها زاییده‌اند
 
دوری از چنگال‌های تیزم      رجز می‌خوانند سازهای نق‌نقو توی دلم
 
سماع می‌کنند فیل‌ها روی حلقه آتش
 
می‌رقصند روی بشکه      خرس‌های دامن گَّلی
زنجیری هندوستان شدم      از لهجه‌ی طوطی‌های دیوانه‌ات
 
کاش قفس بیاورند اژدها ادب شود      اردیبهشت را دوباره بچینند برای بَِبر
 
تا شیپوری‌های سفید را نخورده این میمون حریص
 
دنیا را نریخته نپاشیده روی دامنش هیولا
عشق همین گل سرخی است که می‌بندم به سنگ من و پرتاب می‌کنم سمت شیشه‌هایت ناغافل
 
جرنگ و جرینگ و جرنگ
گرمب

Share this poem

view comments

Comments (1)

Mohammad

Hi Dear…

Very Nice….....I like ur poems…........And I as an Iranian proud to you as aPersian poet! Be success dear.

Leave a comment