Poems

نامه ی تهران

این نامه رسان هم
اندکی آسمان و چند ستاره و کمی احوال پرسی
گذاشت کف دستم و
پلاک چهل و نه را هی رفت و هی برگشت
تا ببیند رودخانه ای که نیست
کجا می ریزد
ریخت وسط اتاق
صدای پرنده ای که پشت پنجره نشست
پنجره را باز کنی
سطر دوم را می بینی
در یکی از نامه ها یادم رفت بنویسم
آمدند و کشتند و سوختند
همان سطر دوم را برداشتند
نامه رسان هم روی پاکت نوشت
در اندیشه ی دوی غربی خبری نیست

۱۳۸۰.۱۲.۲۵
تهران، سهروردی شمالی، اندیشه ی ۲ غربی 

 

Share this poem

view comments

Comments

No comments yet - be the first:

Leave a comment