Parinaz Fahimi
This poem is from Parinaz Fahimi’s posthumously published collection “Poppies with Alef”. Parinaz was a student in architecture at the university of SOAS in London, where she died of a brain tumour in 2016. She had always written poetry and wrote a lot more towards the end of her life; sadly she never saw her […]
Cinnamon
پریناز فهیمی می خواهم دارچین باشم با شکر فاطی شوم وقت پیچیدنم در خمیر و تاب دادن لبه های شیرینی بروم در چین های انگشتان مادربزرگ الی دعاها و ذکرها قایم شوم بمالم به لبه نوه ها بوسه ای ناغافل را شیرین تر کنم مورچه های قالی را آذوقه باشم و چنان در ذهن بچگی […]
Railings Around the Crib
از اختراع خودم در جوانی تا کشف بازوان تو سال ها گذشته بود محققان شگفت زده زیر باران،راه می رفتند و سوال می کردند فینیقی ها بودند که آتش را اختراع کردند؟ فینیقی ها بودند که الفبا را اختراع کردند؟ اولین بار حسیست ناب که در آخرین بار تکرار می شود به افلاطون بگو هستی […]
Farzaneh Ghavami
Farzaneh Ghavami, b.1968, is a graduate of Persian Language and Literature and teaches Persian literature in Tehran high schools. Her poetry reflects her lived experience as a woman living and working under a dictatorship system that suppresses women and femininity. It is due to this situation that Farzaneh Ghavami, like many other Iranian contemporary female […]
Nasim Rebecca Asl
Nasim Rebecca Asl is a Glasgow-based Geordie-Persian poet and journalist. Her work has appeared in publications such as Gutter Magazine, Modern Poetry in Translation and Middleground Magazine. She has performed her work around Scotland, including at Inky Fingers, Sonnet Youth and Aberdeen’s Look Again Festival. In 2020 Nasim was featured in the inaugural Fringe of […]
Six Green Polish Chairs
نَشتِ نمک درون سنگ سنگِ پرتاب شده از آینه با دهانی آن سوی اشیا اشیایی رو به فراموشی که تکههای پریده رنگشان در آینه میچرخد شاید آن شش صندلی سبز به کافهای سفر کردهاند سال ستاره و فرفره را به خاطر داری نه سال دوچرخهی روسی و برف را نه سال تپه و قناری را […]
Children and the Sun
چه زمانی به پیادهرو رسیدند و نشستند چگونه از تاریکی خانه پله راهرو عبور کردند خاطرات را پله پله ریختند و گذشتند صبح حصیربافان نجّاران تعمیرکاران نگاهشان کردند هیچ کس در هیچ خانهای ندیده بودشان زنان برای خرید روزانه از کنارشان گذشتند بعد در کودکان و آفتاب صندلیهای کهنه حصیری ناگهان جوان شدند
Centre of the Universe
هر بامداد که چشم میگشایی اشیا بیدارند این چراغ این کتاب این چایدان این میز و مداد و کبریت اینان مرکز جهانند گرد آمده در خانهای که از آنِ تو نیست
In Rented Homes
در خانههای اجارهای لباست را میکَنی بر رختآویز فلزیِ زنگ زدهای میآویزی سرپاییهای چرمیِ نخنما را میپوشی مکثی میکنی و بعد صندلیِ چوبی انتظارش پُر میشود چشمهایت را میبندی باز میکنی نمیدانی در کدام خانه نشستهای شعری گفتهای از فرسایش تحمیلی اشیا