Poems

حتمن آفتاب

 حتمن آفتاب
تازه از ستیغ کوه قد کشیده است
حتمن
ابرها هنوز ابر
باد ها هنوز باد
خانواده ها هنوز خانواده اند
 
صدای پارتی
صدای رقص و پایکوبی وشکستن پیاله
صدای خنده
هر دقیقه انفجار می کند
مردم است
شادمانی است
 
من با دلی بزرگ
در
 کشتی بزرگ پادشاهی
زیر سرد کامیون
مرز را لمیده ام
 لحظه لحظه
با شکوه
وارد خاک انگلیس می شویم

Share this poem

view comments

Comments (0)

No comments yet - be the first:

Leave a comment