Poems

باد

باد
وقتی لباس بپوشد
باد وقتی آواز بخواند
باد وقتی کفش های چرمی
وکلاه ابریشمی بپوشد
باد
وقتی که نیمه شب به خانه ام بیاید
با یک دیگ سوپ جو
وقتی در اجتماع
در بین دوستانم می آید
بی شرم لب هایم را می بوسد
در اجتماع اهل سیاست از من می خواهد
با او شعری را بر ضد پادشاه بخوانم با فریاد
او را کسی  به چشم نمی بیند زیرا باد است
من  بی اختیار
نامش را می گویم
می بوسمش
در کوچه هر طرف دنبالش می دوم
من دیوانه نیستم
آری تنها چندیست
با بادی
عاشقانه  رفیقم

Share this poem

view comments

Comments (0)

No comments yet - be the first:

Leave a comment