Poems

دیدار

سال هاست
که ديدار
ديگر نه به قسمت
به قيامت است 

دلداری می کنی

می گويی
جوراب سياه اسب نشان
بر پاهای تو
زيبا بود 

هوس می کنم
نگاهت
يک بارهم شده
از پرپرزدن بيفتد
وباز
بر بند کفش هايم
ميخکوب شود 

تخت است يا تابوت؟ 

زيرنسترن لب جوی 

هزار پهلو
پيش تر از بيداری شايد 
با تو
در رويايی
ديدار تازه می کنم
که از پرواز زنبوری
به دور اناری ترکيده
پريشان شده بود
 

Share this poem

view comments

Comments (1)

GOUTAM GHOSH DASTIDAR

I am splendid to read these poems. I am a bengali poet and writer from Kolkata, India. I want to translate these poems in bengali, the language of Rabindranath Tagore, a nobel laureate in literature.

Leave a comment