Poems

از نوبه دنیا می آییم


در رگه های رنگین نیلوفری در آب
از نو به دنیا می آییم
در رگه های گس بدن ماری در صحرا
از نو به دنیا می آییم
در بزاق دهنی اسپی
که بر آن چاپ اندازی سوار است
تا بزی نیم مرده را
تصاحب کند
به دنیا می آییم
با غضروف ها و استخوان ها و مفصل ها
به دنیا می آییم
با تخیل پروانه های که پیش از ما به دنیا آمده اند
با رویاهای کبوترانی که بر لبه بام های فیروزه ای به خواب رفته اند
به دنیا می آییم
تا دوباره برگ درختان را کشف کنیم
و طعم انگور را
و بوی باغهای کشمش را
و رنگ قدیمی انار را
و آهن را و سنگ را
به دنیا می آییم
تا اختراع کنیم آهن می تواند بکشد و سنک می تواند بدرخشد

ملخ ها به ردیف ایستاده اند
و به صدای طبلی در دور دست گوش می دهند
مورچگان به ردیف نشسته اند
وبه صدای ما که داریم گریه می کنیم
گوش می دهند
بعد از ما سرمه به دنیا می آید
وبعد شانه به سر
وبعد درخت و سرانجام قاصدک
به ردیف از جایی که به دنیا آمده ایم
به خیابان می آییم
تا به پیغمبری قاصدکی ایمان بیاوریم
که وقت شمع را می داند
از نو به دنیا می آییم

نیمی در هند-نیمی در برهوت حجاز- وبه دنبال نیمی می گردیم
که در چاهی در اصفهان به دنیا آمده است
از نو
نام باد
از نو نام باران
از نو نام بهار و زمستان را می اموزیم
از نو همه چیز جهان را زیر و رو می کنیم
که مرگ ، کشف می شود

 

Share this poem

view comments

Comments (0)

No comments yet - be the first:

Leave a comment