Poems

فانوس ها ؛ اسب ها و گهواره ها

چون حالت پریشان اقاقی
با خوشه های آویخته
چلچراغ سنبله های سپید در باد لرزان
 
د رثانیه های مینا رنگ اتاق
سکوت تو : آرامش غریب مرجان ها بود
تنهایی من :اندوه تکامل مرواریدی درصدف
 
گویی آب می پوشاند همه زمین
همه شاخه ها ی سرگردان و فانوس ها
همه گهواره ها را
 
درد عبور عاصی تند باد در تنگی کالم
عشق پروانه ای در بند شیشه ای
من دیوانه وار لحظه هایم را تراشیدم
تا راه بگشایم ازاین دریچه
تا وسعت مکررآتش
تا صدای غزل های عیسی
در کوچه های اورشلیم
اینک همه زمان ها دورند
 
موسای کوچک در سبدی نئین
برنیل می رود هنوز
من در تنهایی عتیق خویش
چون ذره ای از سیاره ای متالشی
هنوز در راهم
 
تو ؛ همه کودکان و ِمردان باش
فردای زمین که باز خواهدآمد
از انجماد آب های تاریک ِچرخان

Share this poem

view comments

Comments (0)

No comments yet - be the first:

Leave a comment