Poems

لنگه جوراب زرد

آه
این باران لعنتی چه می کند
با این اواخر تیر
گل های ابریشم     اقاقیای نر     خرزهره های هنوز نه خیلی محتضر
و با این بید مجنون
که اخیراً به بلوغ رسید     به سبز سیر

با پنجره ها     بام ها
با حرف هایی که کم تر به یاد می آیند

گوشی را نگذار
تا سرفۀ ناودان را بشنوی     عطسۀ گنجشک ها
و آه یکی از مرا که هنوز به فکر توست

آه
این باران لعنتی چه می کند
با این اواخر تیر
برگ های بعضاً معلق     نیمکت های زمین گیر
و جای خالی آن زن
که جا گذاشت     در کنج ذهن من
نگاهی مورب
لبخندی اریب     و لنگه جورابی زرد

تیر 1383

Share this poem

view comments

Comments (4)

Showleh

i like i though i ‘m at the beginig of poem road.

Showleh

  I l like it. i wish i could know more about the poetic images.

Michelle

That looks like a typo to me—“sidelong glass” should be “sidelong glance,” right? Fantastic word choice with ‘sidelong’ though

safoura

...ancient benches
and the empty chair of a woman
who left          in the corner of my mind
.....
That was fabulous!

Leave a comment