Poems

واگویه

در گلوی مادر
"نازی"با هزار ناز
زنده زنده می سوزد
 
سینه سوراخ هم که باشد
صندوقچه ی هزار ناز نهفته است
 
 "لااااااااااا اله"
بیراه می رود قاری
کُرت نازبو
در هوا منتشر می شود
"لااله"در دهان قاری می ماسد 
 
انگشتان مادر
گیسوان آشفته را
تار تار
پس گوش دختر می خواباند
 
بر زانوانش
سر و گردن وارفته
یک دامن گل می شود
 
دست ها در هوا
گاه بر فرق سر
"نازی"می موید مادر
و در لای انگشت هایش
غُمچه غُمچه مو های جو گندمی می روید
 
ملافه ی سپید می سُرد
در زخم سینه و پستان های نورس عریان
داغ دل مادر واگویه می شود
 
"لااله"می گوید قاری
 
اسپندی
سرش می چرخد
 
بوی کافور
با اوراد مادر می آمیزد
 
نیست
 خدایی
نیست
خدایی
نیست
 خدایی
نیست
 

Share this poem

view comments

Comments (0)

No comments yet - be the first:

Leave a comment